هيچ وقت نخواستم به جز خودم كس ديگه اي باشم.جز خودم...... .وقتي اون يارو با اون ويولونش دف ميزنه.خب منم با تو قدم ميزنم.
ميدوني... دوست دارم با همه سازهاي بادي نت هاي پيانو رو بزنم و قانون رو بشكنم.نه قانون رو بلكه خود قانون رو.
زيباترين گوشه ها ميتونه قطعه تصاحب باشه.ميتونه قطعه معما باشه.شاهكارش هم اسمش اعتراف.
آره اين گوشه ها ميخوان معما رو حل كنن و با اعترافاتشون منو تصاحب كنن.
نچ....نه جونم.من خيلي جووووووووونم.تو ذهنم آشغال جمع شده.چرا فكر كردي بهم بر نميخوره اگه به مغزم بگي آشغال؟
اهاي آشغال خورها بيايييييد كه رفيقتون رو كشتن.نفسسسسسسسسس كش.
ديشب اون حلزون مسواكش رو نياورده بود.شب تاب عينك دوديش شكست.
نوشته شده توسط در ساعت موضوع | لینک ثابت
چوبه دار برپا ميكنند.بيرون سلولم. سلام به تمام بچه هاي اين محله.ياسر.آنا.امين.زهرا.مژگان.فريار.حامد.متي.
25 دقيقه وقت دارم.
25 دقيقه ديگه .در جهنم خواهم بود.
24 دقيقه وقت دارم.
آخرين غذاي من كمي لوبياست.
23دقيقه ديگه مانده.
هيچ كس نميپرسد چه احساسي دارم.
22 دقيقه وقت دارم.
به فرماندار نامه اي نوشتم.لعنت خدا به همه آنها.
آه....21 دقيقه مانده.
به شهرداري تلفن ميكنم.رفته ناهار بخوره.
20 دقيقه ديگه وقت دارم.
كلانتر ميگويد(پسر.ميخواهم مردنت را ببينم)
19 دقيقه ديگه مانده.
به صورتش نگاه ميكنم و ميخندم.
18 دقيقه ديگه وقت دارم.
رئيس زندان را صدا ميزنم تا بيايد و به حرفام گوش كند.
17 دقيقه ديگه مانده.
ميگويد:يك هفته .نه.سه هفته ديگه خبرم كن.
حالا فقط 16 دقيقه ديگه وقت دارم.
وكيلم ميگويد:متاسفانه نتونستم كاري برات انجام بدم.
م م م ........ 15 دقيقه مانده.
اشكالي نداره اگه خيلي ناراحتي بيا جات رو با من عوض كن.
14 دقيقه وقت دارم.
پدرروحاني ميايد تا روحم را نجات دهد.
در اين 13 دقيقه اي كه مانده.
از آتش و سوختن ميگويد .اما من احساس ميكنم سخت سردم.
12 دقيقه ديگه وقت دارم.
چوبه دار را آزمايش ميكنند .پشتم ميلرزد.
11 دقيقه وقت دارم.
چوبه دار عاليست و كارش حرف ندارد.
10 دقيقه ديگر وقت دارم.
منتظرم كه عفوم كنند....آزادم كنند.
در اين 9 دقيقه اي كه مانده.
اما اينكه فيلم سينمايي نيست.بلكه....خب.به جهنم.
8 دقيقه ديگه وقت دارم.
حالا از نردبان بالا ميروم تا بر سكوي اعدام قرار گيرم.
7 دقيقه ديگر وقت دارم.
بهتر است حواسم جمع قدم هايم باشد واگرنه پاهايم ميشكند.
6 دقيقه ديگر وقت دارم.
حاا پاهايم روي سكوست و سرم در حلقه دار...
5 دقيقه ديگر مانده.
يالا .عجله كنيد.چيزي بياوريد.و طناب را ببريد.
4 دقيق ديگر وقت دارم.
حالا ميتوان تپه هارو تماشا كرد.آسمان را ببينم.
3 دقيقه ديگر مانده.
مردن.مردن انسانها واقعا نكبت بار است.
2 دقيقه ديگه وقت دارم.
صداي كركس ها رو ميشنوم...صداي كلاغ هارو ميشنوم.
1 دقيقه مانده.
و حالا تاب ميخورم و مي ي ي ي روم م م م...
هيچ وقت دم از رفتن نميزدم چون باور نداشتم رفتن رو.فكرش هم نميكردم تو يه همچين شبي بيام و بگم كه براي هميشه خداحافظ.ميدونم آنا.ميدونم تعجب كردي از رفتن.ياسر بهت حق ميدم كه دلگير بشي.ولي من امشب فهميدم كه برادرم بعد از ازدواجش فوق العاده از خواهر ا7 ساله اس دور شده و ديگه منو نميشناسه.بعد از سلب كردن خط
ميخوام بهشون ثابت كنم كه نياز و دلبستگي وجود نداره.دروغ اگه بگم وجود نداره.ولي براي اثبات خودم و رسيدن به خيلي چيزهاي متعالي بايد اين كارو بكنم.شايد دوروز ديگه سيستم مجهز به خط پر سرعت تو اطاقم باشه و حتي ممكنه گوشيم فروخته بشه و به جاش آبميوه گيري بخرن.
ولي به هر حال شايد قرار اين بوده و من شايد بتونم تغييرش بدم.از اين به بعد زندگيم نقاشي تر ميشه.ولي اگه اينبار موفق بشم اين نقاشي به دست خودم كشيده ميشه و اگر نه به دست آدمهاي ناشي اطرافم.
از انتخاب اين راه ميترسم.مهسايي كه تا حالا به باباش تو نگفته الان ميخواد باهاش بجنگه.اگه ميخوايد برگردم برام دعا كنيد.ياسر واقعا عذر ميخوام.چون اين اتفاقا خيلي سريع پيش رفت و من نتونسم بهت خبر بدم.امشب تاصبح بيدارم و ميخوام آرشيو آيديم رو مرور كنم و پاك كنم.شايد گريه هم بكنم.فعلا ............ .
نوشته شده توسط در ساعت موضوع | لینک ثابت
خانم آفتابگردون 6 ساعت جلوي خورشيد و داره آفتاب ميگيره.برنزه ه ه ه.ترافك (ه).
ديدي ترشيدي؟.همش زدي تو كار اينواون.بخاطر اخلاقت موندي رو دست مامان بابات.
نيستي به فكر شوهر.موهات روهي ميريزي بيرون.با دامن چين وا چين كوتاه تو باغچه مي ايستي.
عينك دودي هم نميزني كه چشمك هات رو باغبون نبينه.
چشمات به تخمهاي آفتابگردون ميوفته.حالت بدميشه.چشمكت مياد...
آهاي تويي كه از همه دختراي صاحب باغچه قشنگتري.يه وقت بي كلاس نشي ها.به كسي پا ندي ها.
وقتي باغبون مياد تو نيستي.واي كه چه قدر بلا شدي.كنار كدوم شير آب قرار داشتي؟
آهاي تو كه خودت رو تو آب ميبيني و رژ لبت رو ميزون ميكني و مژه هات رو فر ميدي.آهاي مو طلايي.با كي بودي؟كجا بودي؟چيكار......... .
چرا فر موهات كم شده؟مگه چه قدر باهات بازي كرده؟
به به. بوي اركيده هم كه ميدي.پيش اونم رفته بودي؟
نوشته شده توسط در ساعت موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

فهرست اصلی
دوستان
يا-سر
تريستانا
مترسك احمق
فريار(رفيق م....)
كدوتنبل
دختر نارنج و ترنج
ديوار سياه و سفيد
افسون كودك طبيعت
عمق سياهيدل
دل نوشت هاي نويسنده آينده
سراب
پير مرد لبخند ميزند هميشه
deNsitY
نقاشي
single_player
من شوهر نميخوام
من حالم خيلي بده.
ويارهاي پسري آبستن.
خرمگس
نوشته های پیشین
87/06/01 - 87/06/31
87/05/01 - 87/05/31
87/04/01 - 87/04/31
87/02/01 - 87/02/31
87/01/01 - 87/01/31
86/12/01 - 86/12/29
86/11/01 - 86/11/30
86/10/01 - 86/10/30
طراح قالب
POWERED BY